خدایا چه سخت است جدایی و چه سخت است دوری از یار وتنهایی...
ولی سخت تراز آن انتظار است٬
همان انتظاری که به امید من اتصال می دهد...
یعنی ممکن است بار دیگر خوشبختی با او بودن را در آغوش گیرم؟
ممکن است بار دیگر طعم شیرین با او بودن را بچشم ؟
خدایا مگر من چه گناهی به درگاهت کردم که قلبم را عاشق آفریدی؟
خدایا جرم من دوست داشتن است!
من این جرم را با جان و دل می پذیرم به شرط آن که مجازاتش رسیدن به او باشد!
خدایا من او را با ذره ذره وجودم دوست دارم ...
او را با قلبم می پرستم ... با نگاهم ستایش می کنم ...
خدایا ما را به عذاب جدایی و دوری مبتلا مکن!

من برای هر لحظه ای که با او باشم به اندازه هزار و یک شب شهرزاد تو را شکر می گویم!
خدایا مرا با گناه دوست داشتن در آتش دوزخ بسوزان اما با ننگ بی وفایی به بهشت پریان مبر ...
خدایا چرا دست سرنوشت این قدر بی رحم است که ضربان قلبم ٬ اکسیژن نفسم ٬ مایع حیاتم ٬
عشقم را از من جدا ساخته؟
خدایا این عشق از آن من است! تا قیام قیامت به انتظار اویم!...
من این لحظه سخت و تلخ انتظار را به امید رسیدن به او تحمل می کنم ...
من زهر کشنده جدایی را ذره ذره در وجودم فرو می برم ...
شلاقهای شکنجه گر سرنوشت را بر تن رنجورم به یادگار می برم تنها به امید رسیدن به او ...
خدایا اگر كفر نبود، من او را بعد از تو می پرستيدم!
او را به من بازگردان... او را به من بازگردان .....